
اشک شوق وقتی بیاد هیچی نمی تونه جلوتو بگیره . . .
سرازیر میشه و صورت رو خیس میکنه و یه طراوتی میده به بهت . . .
اشک شوقم واسه اینه که دوباره فرصتی فراهم شد وبلاگم رو بعد یک سری مشغولیتهای درسی و کاری دوباره فعال کنم
و با شنیدن نوای دعای فرج دوباره منقلب شدم.
اللهم عجل لولیک الفرج . . .
آقا مرا خواندی که بیاییم ، خودت اشک شوق دادی با نوای دلنشین دعایت . . .
آقا آقا آقا ، دستام رو به سوی نگاهت بلند شده، دستانم را بگیر بلند شوم. 

نشستم پای درد و دل یک جانباز شیمیایی، یک دلسوخته عاشق، یک بی نفس ...
از درد و دلهایش میگفت، از سختی هایش، از دردهایش، از اینکه حتی بنیاد هم کمک چندانی از نطر مالی با این اوضاع سخت زندگی نمیکند.
از اینکه به نگاه گرم محبت و درک حقیقت وجودیشون نیاز دارد.
او یک جانباز بی نفس است . . .
ما خدا رو داریم، اما مسئولین بدونند همون لذت زندگیشون ، مرهون وجود مصدومین و ضجر سوختگانی هست که موجی شدند و تو آسایشگاه می مونند تا خونه نیان تا با اعصابشون خانواده رو اذیت نکنند.
دکتر فقط یه بار اومد بالای سرم ، تا شنید شیمیایی ام دیگه ندیدمش!
چند روزه کپسول زندگیم خراب شده، فعلا از این کپسول کوچکه استفاده میکنم، با هر بار حمله 10 دقیقه باید کپسول بزنم، اما کمتر میزنم تا گاز اکسیژنش زود به زود تموم نشه تا برم اون یکی رو درست کنم.
صدام یه کارتی داده بود به رزمندگانش که تا چندین سال بعد جنگ همه چی رایگان استفاده کنند، اما ما هنوز تو خرید مایجتاج اولیمون مشکل داریم. کاش بیشتر به حال واقعی ما رسیدگی بشه.
حتی تو هفته دفاع مقدس هم غریبیم، همش خرج این مراسمات میکنند که اون موقع با امثال ماها پز بدند اما حقیقت درد و سختی زندگیمون رو کمتر کسی می دونه.
ایکاش روزنامه نگار بودی و از سختی این بچه ها و درداشون می نوشتی .
حال خوشی دارم، حال خوش وصال . . . 
ای روزگار سراسر عادت من ، کی تمام میشوی؟ 
ترنم بهاریم را گم کرده ام، ترنم شاد و باطراوتم را، کاش گنجشک کوچک روزگار به من نوکی میزد که بدانم هنوز هم کسی در پی کشف حقایق من است!
وقتی هنوز کلافه و سردرگمی واسه زندگیت و اینکه چی میخواد بشه، هنوز واقعا نمیدونی چیکار کنی که از این کلافگی در بیایی!
راه حل های زیادی رو واسه از بین بردن و یا کم کردن کلافگی هام امتحان کردم، ولی انگار این یه بخش وجودی زندگی هر آدمیه که رو به بی راهگی و کلافگی بکشونه تا راه اصلی یه روز بهش نشون داده بشه! کاش این امید هیچ وقت ازمون گرفته نشه!
گاهی میام میخونمتون! دلم برای روزهایی تنگ شده که هر روز حال همو می پرسیدیم، شایدم هنوز همونطوریه و من چون مدتیه دور شدم از این فضا احساس دلتنگی میکنم.
کاش در کلبه ای تنها بودم، در یک جزیره تنها، کاش کسی پیدایم نمیکرد ، گم شدن را در این هیاهو دوست دارم، کاش روزی گم شوم.
در این تهران نمیشود گم شد، درگیر هیاهو بودن امان گم شدن را میگیرد، باید فرار کرد از این کلان شهر کثیف و پر هیاهو .
کاش میتوانستم گم شوم.
محتاجیم به دعا

این جمله آدمو به فکر فرو می بره :
حاج آقا دولابی رحمة الله علیه می فرمودند : هر وقت تو زندگیت گیری پیش آمد و راه بندون شد , بدون خدا کرده , زود برو و با خودش خلوت کن و بگو , با من چه کار داشتی که راهم رو بستی. هر کس گرفتار است , گرفتار یار است...
| Design By : Pichak |


